حكيم ابوالقاسم فردوسى
464
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
بخفتى تو بر گاه و بيژن بچاه * مگر باره ديدى ز آهن به راه منم رستم زابلى پور زال * نه هنگام خوابست و آرام و هال شكستم در بند زندان تو * كه سنگ گران بد نگهبان تو رها شد سر و پاى بيژن ز بند * بداماد بر كس نسازد گزند ترا رزم و كين سياوخش بس * بدين دشت گرديدن رخش بس هميدون برآورد بيژن خروش * كه اى ترك بد گوهر تيره هوش بر انديش زان تخت فرخنده جاى * مرا بسته در پيش كرده بپاى همى رزم جستى بسان پلنگ * مرا دست بسته بكردار سنگ كنونم گشاده بهامون ببين * كه با من نجويد ژيان شير كين بزد دست بر جامه افراسياب * كه جنگ آوران را ببستست خواب بفرمود زان پس كه گيرند راه * بدان نامداران جوينده گاه ز هر سو خروش تكاپوى خاست * ز خون ريختن بر درش جوى خاست هر آن كس كه آمد ز توران سپاه * زمانه تهى ماند زو جايگاه گرفتند بر كينه جستن شتاب * ازان خانه بگريخت افراسياب بكاخ اندر آمد خداوند رخش * همه فرش و ديباى او كرد بخش پرى چهرگان سپهبد پرست * گرفته همه دست گردان بدست گرانمايه اسبان و زين پلنگ * نشانده گهر در جناغ خدنگ ازان پس ز ايوان ببستند بار * بتوران نكردند بس روزگار ز بهر بنه تاخت اسبان به زور * بدان تا نخيزد ازان كار شور چنان رنجه بد رستم از رنج راه * كه بر سرش بر درد بود از كلاه سواران ز بس رنج و اسبان ز تگ * يكى را بتن بر نجنبيد رگ بلشكر فرستاد رستم پيام * كه شمشير كين بر كشيد از نيام كه من بىگمانم كزين پس بكين * سيه گردد از سم ّ اسبان زمين گشن لشكرى سازد افراسياب * بنيزه بپوشد رخ آفتاب برفتند يك سر سواران جنگ * همه رزم را تيز كردند چنگ همه نيزه داران زدوده سنان * همه جنگ را گرد كرده عنان منيژه نشسته بخيمه درون * پرستنده بر پيش او رهنمون يكى داستان زد تهمتن به روى * كه گر مى بريزد نريزدش بوى چنينست رسم سراى سپنج * گهى ناز و نوش و گهى درد و رنج [ آمدن افراسياب به جنگ رستم ] چو خورشيد سر بر زد از كوهسار * سواران توران ببستند بار بتوفيد شهر و بر آمد خروش * تو گفتى همى كر كند نعره گوش بدرگاه افراسياب آمدند * كمر بستگان بر درش صف زدند همه يك سره جنگ را ساخته * دل از بوم و آرام پرداخته بزرگان توران گشاده كمر * بپيش سپهدار بر خاك سر همه جنگ را پاك بسته ميان * همه دل پر از كين ايرانيان كز اندازه بگذشت ما را سخن * چه افگند بايد بدين كار بن كزين ننگ بر شاه و گردنكشان * بماند ز كردار بيژن نشان